تبليغاتX
سمفونی من

fidelio

فیدلیو (Fidelio,op72 )

فیدلیو نام تنها اپرای باقیمانده از  لودویگ وان بتهوون کبیر است.اپرایی در 2 پرده بر اساس متن ژان نیکولاس بویلی (Jean-Nicolas Bouilly) فرانسوی که لیبرتوی آلمانی آنرا ژوزف سونلایتنر(Joseph Sonnleithner)نگاشته شده است. اپرا داستان زنی بنام لئوناره(Léonore) را روایت میکند که به لباس مبدل و با نام جعلی فیدلیو وارد زندان سیاسی اسپانیا میشود تا شوهرش فلورستان(Florestan )را از مرگ نجات دهد.

مطمئناً داستان و نمایشنامه ی اپرا با موسیقی قدرتمندش متناسب و هم شان نیست ولی به احتمال زیاد روحیه ی قهرمانی و آزادیخواه شخصیت های اصلی داستان سبب جلب نظر بتهوون شده است.موسیقی این اپرا که در دوره ی میانی آهنگسازی بتهوون تصنیف شده است مانند سایر آثارش در این دوران دارای ویژگی های قهرمانانه و فضاهای غم واندوه شکوهمند است. در این اپرا مانند سایر موسیقی های آوازی بتهوون خوانندگان نیاز به تکنیک بالایی دارند.اساساً همانطور که اشاره شد موسیقی این اثر بر خلاف نمایشنامه اش بسیار قابل تامل و تاثیر گذار است و درین اثر هم ما متوجه سختگیری های بتهوون و تعهدش به اثر میشویم.

beethoven

محتمل است سفارش تصنیف این اپرا در اوایل سال 1803 توسط امناوئل شیکانه در (Emanoel Schikaneder) که آخرین مدیر اپرای موتزارت بود برای تئاتر وین به بتهوون داده شده باشد اما قبل از اینکه بتهوون نسخه ای از موسیقی این اپرا را تسلیم کند قرارداد از طرف شیکانه در فسخ شد و رقیب او بارون براون (Baron Braun)مدیر هاف تئاتر وارد معامله شد و قرارداد جدید با بتهوون منعقد کرد. در ابتدا این اپرا در سه پرده تنظیم شده بود و بتهوون برای ساختن موسیقی این اپرا بسیار مشتاقانه و با پشتکار تلاش کرد و طرح اصلی آنرا (بنا به عادت همیشگی اش) هزاران بار تغییر داد. و بالاخره هنگامیکه شهر وین کاملاً تحت تصرف سربازان فرانسوی بود در تاریخ 20 نوامبر 1805 برای اولین بار اجرا شد. اغلب تماشگران افسران فرانسوی بودند و آنها نمیتوانستند داستانی اسپانیایی که کلماتش آلمانی بود را درک کنند بنابراین در سه شب اجرا ،این اپرا با شکست مواجه شد.

دوستان و اطرافیان بتهوون ناراحت و مایوس شدند و سعی داشتند اپرای مزبور را از شکست نجات دهند ، به همین خاطر بتهوون را تحت فشار قرار دادند تا در موسیقی اپرا تجدید نظر کند  و پیشنهاد دادند ساختار سه پرده ای اپرا را تغییر داده و به دو پگرده خلاصه اش کند،بالاخره آهنگساز پیشنهاد ها را پذیرفت و با کمک دوستش اشتفان وان برونینگ (Stephan von Breuning) اپرا را به دو پرده خلاصه کرد و خود آهنگساز اورتور بسیار زیبایی برای اپرا نوشت که امروزه آن اورتور بنام لئونور شماره سه شناخته میشود.پس از این تغییرات اپرا در  29  مارچ اجرا شد و به توفیق نسبی دست یافتولی بتهوون پس از مشاجره ای با مدیر تماشاخانه آنرا تعطیل کرد.

این نسخه از اپرا تا سال 1814 در طاقچه آهنگساز خاک میخورد اما در آن سال باز در آن کاملا تجدید نظر کرد و گئورگ فردریخ ترایشتکه (Georg Friedrich Treitschk) درام شناس معروف زمان در متن آن تغییرات اساسی داد . این مرتبه مردم وین برای دیدن این اپرا غوغا کردند و آن را برای شروع فصل اپرا در هاف اوپر انتخاب نمودند. و در تاریخ بیست و سه می سال 1814 برای نخستین بار بنام فیدلیو (قبل از این تاریخ اپرا بنام لئونور نامیده میشد) اجرا شد و با استقبال فوق العاده ای روبرو شد و مقبولیت خاص و عام یافت. شوبرت 17 ساله در این اجرا از تماشاچیان بوده است و میگویند برای تهیه بلیط این اپرا مجبور شده کتابهای مدرسه اش را بفروشد. دراین اجرا دستیار بتهوون میشل اوملف (Michael Umlauf) به علت افزایش شدت ناشنوایی بتهوون اپرا را رهبری کرده است- او همان شخصی ست که سمفونی نهم بتهوون را بعدها رهبری میکند- نقش پیزارو (Pizarro) را یان میشل ووگل (Johann Michael Vogl) اجرا میکند. این شخص را ما به خاطر همکاریش با شوبرت میشناسیم.

جالب توجه است که بتهوون برای این اپرا در نسخه های مختلفش چهار اورتور نوشته است.که امروزه آنها را بنام های لئونور شماره1،2،3 و فیدلیو میشناسیم همه ی این اورتور ها زیبا و تحسین برانگیز است و ازمیان آنها لئونور شماره سه ،شاهکار بی بدیلی ست که حتی به خودی خود می تواند یک پوئم سمفونی یا حتی سمفونی دهی در یک موومان باشد،اما به قول منتقدی به علت اینکه این اورتور ده ها مرتبه هیجان انگیز تر از هر داستانی ست برای شروع اپرایی همچون فیدلیو که در صحنه های نخست از لحاظ متن سبک استمتناسب نمی آید. به همین خاطر امروزه اورتور فیدلیو که مربوط به نسخه سال 1814 میباشد در ابتدای اپرا اجرا میشود و لئونور شماره سه بنا بر سنتی باقیمانده از گوست مالر عزیز (Gustav Mahler) بین پرده اول و دوم اجرا میشود که از لحاظ اتمسفر به پرده ی دوم نزدیکتر است.

برای خواندن خلاصه ی پرده های اول و دوم اپار از سایت ویکی پدیا اینجاکلیک کنید.

 maria callas ماریا کالاس

Maria Callas and Fidelio

ماریا کالاس-ایزدبانوی اپرا-در سال 1944 هنگامیکه یونان تحت تصرف سربازان نازی بود برای اولین  در زندگی هنری خود این اپرا را در آتن اجرا کرد.خود ماریا کالاس درباره ی این اجرا می نویسد:" خواننده ی دیگری قرار بود نقش لئونر را اجرا کند اما این خواننده زحمتی برای آماده کردن این نقش به خود نداد و با شروع تمرین ها و آماده نبودن نقش اول ، از من تقاضا شد به جای او این نقش را اجرا کنم،از آنجا که کاملا به آن تسلط داشتم با کمال میل پذیرفتم."

کلیه نقدهایی که از این اجرا وجود دارد همگی گواه بر موفقیت اجرا و موفقیت ماریا کالاس است.

الکساندرو لالااونی مینویسد : ماریا کالو گروپولوس (در یونان با نام سابقش شناخته میشد) از استعداد تئاتری کم نظیری برخوردار است،صدای زیبا و موزیکالیته ی قوی او قابل ستایش است،اگرچه تکنیک صدایش هنوز به تعلیم و کار نیاز دارد تا کامل شود،با در نظر گرفتن سن کم و بی تجربگی او در اجرا آثار بزرگی چون فیدلیو باید به او به عنوان لئونور تبریک بگوئیم.

الویرا هیدالگو (معلم ماریا) در باره این اجرا سال ها بعد چنین مینویسد :

ماریا این نقش را مانند یک خواننده ی حرفه ای اجرا کرد،در واقع لئونور را بازی نکرد،ماریا خود لئونور بود.

همنطور که گفته شد این اپرا در آخرین سال اشغال یونان اجرا شد و بیشتر حاضرین افسران آلمانی بودند که هنوز پیروزی از آن خود میدانستند و از شکستی که در پیش داشتند آگاه نبودند.

ماریا در صحنه ای از نقش لئونور ،معشوق خود را با باز کردن زنجیر اسارت به

آزادی میرساند و آریایی که اجرا میکند چون پیامی از آزادی یونان ،چنان بر حاضران یونانی تاثیر میگذاردکه همه می ایستند و او را تشویق میکنند و بالاخره چند ماه پس از اجرای این اپرا در تاریخ دوازده اکتبر 1944  یونان آزاد میشود.

موفقیت ماریا کالاس یک شبه در تمام شهر آتن پخش شد و این شاید آغاز شهرت ماریا کالاس بزرگ بود.

 

منابع:

- کتاب مردان موسیقی نوشته ی والالس براک وی و هربرت واینستاک- ترجمه ی دکتر مهدی فروغ – انتشارات رودکی با همکاری انتشارات نگاه

- کتاب ستایش هنر ، ستایش عشق نوشته ی کاملیا مسیح – نشر ثالث

http://en.wikipedia.org/wiki/Fidelio  

http://www.opera-guide.ch/opern_komponisten.php?uilang=en&first-letter=B

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 17:39  توسط محمد  | 

Alexis Weissenberg

ابتدائی ترین چیزی که یک هنرجوی کاملا آماتور بایدبیاموزد چطور دست گرفتن ساز و به طور کلی طرز قرار گرفتن اجزای مختلف اندام نسبت به ساز است و این که بدن انسان درست و اصولی نست به ساز قرار بگیرد مسئله ی مهمی ست که به بهتر آموختن و اصولی آموختن هنرجو کمک شایانی میکند-(که البته این اصول و قواعد فقط برای راحت بودن بدن و بازده بیشتر است که منجر به سرعت مطلوب و تحمل ساعات زیاد و متوالی ساز زدن بدون آسیب دیدن و خسته شدن است.)- که اگر درین مورد از طرف استاد یا شاگردش  اهمال کاری  وتنبلی صورت بگیرد عواقب جبران ناپذیری دارد و چه بسا ماهیچه های مورد استفاده در نواختن آن ساز سفت شود یا دست ها بد حالت بگیرد که درین صورت هنرجو باید از خیر نوازندگی بگذرد چه در بسیاری موارد این اشتباه غیر قابل برگشت است و هنرجو درین حالت خیلی دشوار به سطوح بالا میرسد.

اما برخی از نوازندگان پس از آنکه به مرحله ای میرسند که نامشان را هنرمند میتوان گذاشت و به گویش خاص و شخصی خود در موسیقی میرسند برخی از اصول درباره وضعیت بدن نسبت به ساز که در کودکی از استادان خویش آموخته اند و چه بسا در حال به شاگردان خویش میاموزند فراموش کرده و در بعضی موارد به چیزهای مهمتری میاندیشند و حتی ممکن است حرکت یا فیگوری داشته باشند که به کلی ناقض آن اصول است.-(درین جا بحث جالبی وجود دارد،درباره ی نمایشی ساز زدن و تجلی ظاهری احساسات که درین مورد بعدها خواهم نوشت)- در مقابل برخی دیگر نوازندگان هستند که استایل زیبایشان کلاس درسی ست و اندام و حرکتشان الگوی بسیار مناسبی برای جویندگان است و فیگورها و حرکتشان میتوا ند منبع قابل اعتنا و قابل رجوعی باشد و درین موارد رجوع به آرشیو تصویری این نوازندگان توصیه میشود. بگذریم از همه این ها در این پست به معرفی نوازنده ای می پردازم که نخستین بار که اثر تصویری از او میدیدم شیفته ی استایلش شدم و اشتراکاتی بین خود و او یافتم و این فتح بابی بود برای دنبال کردن و آشنا شدن با نوازنده ی فوق العاده ای بنام الکسیس وایسنبرگ که هربرت وُن کارایان بزرگ اون رو یکی از بهترین نوازندگان دوران ما میدانست.

الکسیس وایسنبرگ /Alexis Weissenberg

الکسیس وایسنبرگ /Alexis Weissenberg

الکسیس در بیست نهم ژولای 1929  در صوفیه ی بلغارستان به دنیا آمده است . کمتر از سه سال داشت که آموختن پیانو را با مادرش آغاز کرده، وی خانواده ی با فرهنگی داشته و فضای غالب خانه ی آنها فضای موسیقیایی بوده است و چند نفر ازاعضای خانواده اش در کنسرواتوار وین مشغول به تحصیل بودند

و میگویند sigh-reading  پارتیتور کار معمول و متداول در خانواده ی او مانند تلویزیون دیدن برای خانواده های امروزی  بوده است.دومین معلم او در پیانو یک دندانپزشک بسیار با نظم و انضباط بنام پانچو ولادیگروف بوده که سومین آهنگساز خوب و معروف آن روزگار بلغارستان به حساب می آمده. در سن هشت سالگی نخستین رسیتال خود را اجرا میکند و دربین آثار دیگر یک اتود از ساخته های خود را نیز مینوازد. مدتی پس از آن از ترس فاشیست ها او مادرش سعی میکنند از بلغارستان فرار کرده به ترکیه بروند اما گویا موفق نمیشوند و به اردوگاه یهودیان می افتند،هرچند اطلاع دقیقی از زندگی او در این اردوگاه ها ندارم اما پر واضح  است در آن سن برو چه میگذرد و میدانیم بر سر تمام یهودیان در آن دوران بلاهای مشابهی آمده است. خودش میگوید سه چیز موجب دوام آوردنش بوده است "سکوت ،گریه و آواز"  تنها سرگرمی و دلخوشی او در آن روزها آکاردئونی بوده است که از خاله اش هدیه میگیرد. پس از آن بالاخره به ترکیه فرار میکند و در سال 1945 هنگامی که شانزده ساله بوده به اسرائیل مهاجرت میکند. و همان سال به آکادمی موسیقی اورشلیم the Jerusalem Academy of Music میرود و در آنجا با اولگا سامروف، لئو کاستنبرگ، آرتور اشنبل و واندا لندووسکا دوره ی جدیدی از آموختن را شروع میکند و با ولادمیر هوروویتز آشنا میشود.رفتن او به اسرائیل بازخورد خوبی برای او داشت و سبب معرفی او به جهان موسیقی شد . الکسیس به تشویق و تعقیب ولادمیر هوروویتز در فستیوال لونتریت شرکت میکند و مقام نخست را کسب میکند.

نخستین عرض اندام او در آمریکا اجرای کنسرتو پیانو شماره سه اثر سرگئی راخمانینف به همراه ارکستر فیلادلفیا تحت رهبری جرج زل  به سال 1947 است. از آن سال تا 1956 کنسرتهای متعددی را در آمریکا و اروپا میدهد پس از آن به پاریس میرود و تبعه فرانسه میشود و به مدت ده سال تا 1966از صحنه دور میشود و وقت خود را صرف مطالعه موسیقی و ارتقاع تکنیک پیانو میکند پس از آن در سال 1966 با رسیتالی در پاریس به صحنه باز میگردد و سال پس از آن کنسرتو پیانوشماره یک چایکفسکی را در برلین   تحت رهبری هربرت فون کارایان بزرگ اجرا میکند و آنجا فون کارایان اعلام میکند که وایسنبرگ یکی از بهترین پیانیست های دوران ماست پس از آن سال تورها و کنسرت های زیادی را در سراسر جهان اجرا میکند عمده فعالیت های اجرایی و ضبطی مشهور او به سال های پس از 1966 مربوط میشود که هرکدام بهتر از دیگری میباشد.

وایسنبرگ به تمام تکنیک نوازندگان ماقبل خود مسلط شد و به یکی از تکنیکی ترین پیانیست ها تبدیل شد اما به گفته ی کارشناسان هرگز تا به امروز روز به نمایش تکنیک قائل نبوده است بلکه از تکنیکش تنها برای بیان موسیقی استفاده کرده است ،تفسیر او از آثار شوپن،شومان، راخمانینف،پروکفیف،باخ و لیست بی نظیر و دست نیافتنی و به غایت زیباست. در ضمن نوازندگی او معلم فوق العاده ای هم هست و در جاهای مختلف دنیا مسترکلاس هایی برگزار میکند و چند تن از شاگردان معروف او عبارتند از:سیمون مولیگان ، کیریل گریشتاین ، نازارنو کاروسی که نوازندگان بسیار خوب و نامی هستند.

دیسکوگرافی تقریبا کاملی از آثار وایسنبرگ به روایت سایت ویکپدیا به قرار زیر است:

  • Beethoven: The Five Piano Concertos with Karajan and the Berlin Philharmonic Orchestra on EMI (3 CDs)
  • Chopin: Works for piano and orchestra. EMI (2 CDs)
  • Chopin: The Nocturnes. EMI
  • Chopin: Piano Sonata No. 2 and No. 3 EMI
  • Bartok: Piano Concerto No. 2 with Eugene Ormandy and the Philadelphia Orchestra on RCA Red Seal
  • Scarlatti: Sonatas (A selection of 15) on Deutsche Grammophon
  • Debussy: Estampes, Suite Bergamasque, Children's Corner, L'Isle Joyeuse, etc. on Deutsche Grammophon
  • Mozart: Piano Concertos No. 9 and No. 21 with Giulini and the Vienna Symphony Orchestra
  • Mussorgsky: Pictures at an Exhibition EMI
  • Debussy: Piano works. Deutsche Grammophon (CD)
  • Rachmaninoff: Piano Sonatas nos. 1, 2. Deutsche Grammophon (CD)
  • Rachmaninoff: Complete Preludes. RCA Gold Seal (CD)
  • Brahms: Sonatas for violin & piano nos. 1-3. EMI (CD)
  • Beethoven: Piano Sonatas: "Pathétique, Moonlight and Appassionata"
  • Rachmaninoff: Piano Concerto No. 2 (with Karajan and the Berlin Philharmonic Orchestra)
  • Rachmaninoff: Piano Concerto No. 3 (with Georges Pretre, Seiji Ozawa and L. Bernstein)
  • Brahms: Piano Concerto No. 1 (with Giulini and R. Muti, both on the EMI label)
  • Schumann: "Kinderszenen" Opus 15 (Toshiba-EMI)
  • Bach: Goldberg Variations
  • Alexis Weissenberg DVD: Classic Archive 2008 - Bach, Brahms, Chopin,
  • Prokofiev, Stravinsky.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 19:17  توسط محمد  | 

Roman Rabinovich

یکی از پیانیست های جوان و موفق روزگار ما رومان رابینویچ1 است که علی رغم سن کم اش در زمره بهترین نوازندگان پیانو قرار گرفته است/چیزی که او را از سایر نوازندگان هم سن و سال خودش متمایز میکند حس خالص و تفسیر مطلقاً خاص او از قطعاتی است که اجرا می کند. حس خالص، حال یا هر چیزی که نامش را بگذاریم دلیل اصلی برتری یک نوازنده ی حرفه ای از یک نوازنده ی معمولی ست و این در هر سبک و نوعی از موسیقی صادق است در این باب شاهین فرهت می گفت سیصد نفر جوان نوازنده ، قبراق و همه با تکنیک که تمام آثار راخمانینف2 را از بر اند در فستیوالی شرکت میکنند و تنها یک نفرشان به مقام نخست دست می یازد و او کسی ست که حس قطعه ای را که مینوازد درک کرده و آن احساس در نوازندگی اش جاری ست. البته نقلی که ذکر شد به مضمون بود اما اگر شما هم فستیوال های مهمی که در رابطه با نوازندگی برگزار می شود را دنبال کنید در خواهید یافت که شاید مهمترین معیار برای انتخاب افراد نخست احساس است.

Roman Rabinovich

نخستین اجرایی که از پیانیست، رومان رابینویچ شنیدم قطعه ایسلام ای3 اثر میلی بالاکریوف4 بود. اجرایی عالی و دوست داشتنی.شاید احساس وارد داوری ام شده است اما بهترین اجرایی بود که از این قطعه شنیده بودم. این قطعه یکی از آثار تکنیکی در رپرتوار ساز پیانوست و بسیار مورد توجه و علاقه ی فراتس لیست5 بوده و غول هایی مثل هورو ویتز6  ، سیمون باره7  ، امیل گیلس8  ، اجرا هایی فوق العاده ای از این قطعه به جا گذاشته اند/

 رابینویچ متولد تاشکند ازبکستان است و در دسامبر 1985 به دنیا  آمده است و در 6 سالگی آموختن موسیقی را آغاز کرده ، وی در سن 9 سالگی به همراه خانواده اش به سرزمین موعود اسرائیل مهاجرت کرد. حقیقت این است که او خیلی زود وارد دنیای موسیقی حرفه ای شد و در 10 سالگی برای نخستین بار روی استیج کنسرت رفت / در پائیز همان سال یعنی سال 1995 11  کنسرت در 5 شهر آمریکا اجرا کرده است ./ او تنها 11 سال داشته که به همراه ارکستر  فیلارمونیک اسرائیل به رهبری زوبین مهتا9  کنسرتو پیانوی ر مینور موتزارت را اجرا کرده و شاید بتوان گفت همین اجرا سکوی پرتاب و معرفی او به موسیقی حرفه ای جهان بوده است.

در همان سال  انجمن فرهنگی آمریکا – اسرائیل کمک هزینه ی تحصیلی قابل توجهی را از سال 1996 تا سال 2006  به وی اختصاص می دهد. او تا کنون با اکثر ارکستر های مهم اسرائیل به عنوان سولیست اجرا کرده ارکستر هایی مثل ریشون- لیزیون ، هیفا ، راعانا.

او رپرتوار اجرایی وسیعی از باروک تا موسیقی مدرن دارد و در رزومه کاری خودش اجرا ها ، جوایز و مدارک بسیاری دارد که ذکر موردی آنها در این جا بی مورد است .

Roman Rabinovich Painting

 

 اما نکته جالب دیگر درباره او این که در کنار موسیقی  نقاشی هم می کند که در بالا نمونه ای از آثار او خواهد آمد.


 

Roman Rabinovich /Rachmaninov/Islamey/Mily Balakirev/Franz Liszt/Vladimir Horowitz/Simon Barere/Emil Gilels/Zubin Mehta
       اولین عکس و عکس نقاشی از شبکه متزو (mezzo) برداشته شده است. در نوشتن این متن از منبع خاصی استفاده نشده. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 22:59  توسط محمد  | 

meshkatian

درگذشت اسطوره ی سنتور نوازی استاد پرویز مشکاتیان را به همه ی اهالی موسیقی تسلیت میگویم. هرچند وبلاگ اپوس هفت مربوط به موسیقی کلاسیک می شود اما به راستی نمیتوان از کنار خبری چنین دردناک بی تفاوت گذشت.

اگر مایلید درباره ی این استاد بیشتر بدانید بروی لینک های زیر کلیک کنید.

www.parvizmeshkatian.org               

                                        http://pasagh.blogfa.com/86083.aspx               

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 19:32  توسط محمد  | 

ارکستر سمفونيک تهران از دوشنبه يازدهم خرداد تا چهارشنبه سيزدهم خرداد کنسرتي را تحت عنوان روايت موسيقيايي فرياد هجران به رهبري دکتر منوچهر صهبايي به همراهي گروه کر دفتر موسيقي به سرپرستي رازميک اوهانيان و خوانندگي عبدالحسين مختاباد اجرا کرد .کنسرتي که به مناسبت رحلت رهبر معظم انقلاب امام خميني(ره) برگزار شد و شامل دو بخش بود.در بخش اول پوئم سمفوني روح الله در چهار قسمت (هبوط ، قيام ، دفاع ، عروج)ساخته ي بهزاد عبدي و خوانندگي عبدالحسين مختاباد و اشعار قيصر امين پور اجرا شد و بعد از تنفس بخش دوم (بخش عبدالحسين مختاباد) بخشي بود شامل چهار تصنيف بنام هاي نقش خيال ساخته علي رحيميان ، شعر حافظ/ فرياد بي قراري ساخته مختاباد و تنظيم بهزاد عبدي و شعر سعدي / شبانگاهان ساخته مختاباد و تنظيم بهزاد عبدي  و شعر از ساعد باقري/ و ساربان اثر حسن رياحي شعر از سعدي.

در بروشور اين کنسرت بيوگرافي مختصري از دکتر صهبايي،رازميک اوهانيان،مختاباد،حسن رياحي ، علي رحيميان و بهزاد عبدي به اضافه يادداشتي از بهزاد عبدي در باره پوئم سمفوني روح الله نوشته بود که بنا به احتياج بيوگرافي بهزاد عبدي را به طور مستقيم نقل مي کنم.

بهزاد عبدي

فارغ التحصيل دبيرستان البرز و دانشگاه صنعتي شريف ، نواختن سه تار را نزد مسعود شعاري و محسن نفر و نواختن رديف موسيقي ايراني را نزد اين اساتيد و فنون آهنگسازي را نزد اساتيدي چون فرهاد فخرالديني آغاز کرد و براي تکميل دانش آهنگسازي خود به کشور اکراين سفر نمود و پس از پايان تحصيلات در همان کشور اقمت گزيده است و به امر آهنگسازي مشغول است : او نزد اساتيدي چون لودميلا اورونا يورينا ، واديم ژوراينسکي ، زالا توخين و... به دانش موسيقيايي خويش افزود . آثار وي توسط ارکستر ملي اکراين و ارکستر راديو کمپاني اوکراين اجرا و ضبط گرديده اند .

از آثار منتشر شده ي اومي توان به موارد زير اشاره کرد: اپراي عاشورا / چهار رسيتاتيو براي ويلن، فلوت ،سنتور،ويلنسل و ارکستر/پوئم سمفوني روح الله / کنسرت براي ارکستر/ سوئيت سمفوني آينده روشن (انتظار موعود) / سوئيت سمفوني ابراهيم /و آثاري براي ارکستر مجلسي و کوچکتر

 

اصولا از اين گونه کنسرت هاي مناسبتي در ايران توقع چنداني نمي توان داشت . همه چيز تصنعي و تشريفاتي و نمايشي خواهد بود . اين گونه کنسرت ها براي سفيران کشورهاي اسلامي ، براي نمايندگان اقليت هاي مذهبي ، براي وزيران و رئيسان و خانواده هاي شهدا خواهد بود . اين ايرادي نيست و در همه جاي دنيا شايد از اين دست برنامه ها رايج باشد اما در ايران اين اتفاق به نازلترين و ضع ممکن رخ مي دهد، مهمان هايي که آداب کنسرت رفتن را نميدانند و بين سکوت هاي ارکستر دست ميزنند،خانواده هايي که با بچه هاي کوچکشان مي آيند و عزيزاني که وسط کنسرت تلفن همراهشان زنگ ميخورد و با کمال آرامش جوابش را ميدهند و دوستاني که با تلفن همراهشان عکس مي گيرند و فيلم مي گيرند و...

که البته اين ها زياد ربطي به موسيقي ندارد و وضعي را توصيف کردم که در شب چهارشنبه خود شاهد آن بودم .

اما موسيقي بخش اول( پوئم سمفوني روح الله) : بسيار کار خوب و پسنديده ايست که موسيقيدانان به حمايت از ارگانها و سازمانهاي دولتي و غير دولتي بنام شخصيت هاي بزرگ و مفاخر مملکت و ائمه اطهار سمفوني بسازند و پوئم سمفوني و سوئيت سمفوني و... اما آيا فقط بنام انقلاب و دفاع مقدس و دين و خدا بايد موسيقيدانان ما حمايت شوند؟ ،آيا نبايد دست هنرمندان را باز گذاشت ؟ اصولا تا کي ما به اين دست آثار نيازمنديم ؟، هم اکنون سه چهار سال است که سمفوني انقلاب و پيامبر اعظم و اما هشتم و ... حمايت و ساخته مي شوند . حمايت و اسپانسر داشتن براي ساختن سمفوني معقوله متداول و معقوليست که بزرگان موسيقي کلاسيک از همين راه ارتزاق مي کردند و براي شاهزاده ها و پادشاهان سمفوني مينوشتند اما نه اينکه آنها محدود به نام ها و القاب و موضوعات تکراري شوند.

اما هنگامي که براي اما خميني (ره) رهبر معظم انقلا ب سفارش کار قرار است داده شود بهتر نيست به دنبال گزينه هاي با تجربه تر و با سواد تر و با فکر تر برويم . پوئم سمفوني روح الله که به سختي مي توان نام پوئم سمفوني بر آن گذاشت با فيگور ها موسيقي مدرن ، ارکستراسيون ساده و خام و استفاده از ايده ي کليشه شده ي استفاده از تم هاي انقلابي اثري نازل تر و خام تر از آن چيزي بود که بنام امام خميني (ره) و توسط ارکستر سمفوني تهران و به رهبري پروفسور دکتر منوچهر صهبايي اجرا شود.

بهزاد عبدي با اندوخته هاي اندک خود از موسيقي همانطور که از بیوگرافی او متوجه شدید به ايران برگشته و راه ارتزاق از موسيقي در ايران را از اساتيد موسيقي اين مملکت به خوبي آموخته ( همانطور که از آثارش پيداست ) و آمده تا جاي بزرگان موسيقي را بگيرد . بهزاد عبدي جوان پر تلاش و دانا ايست ولي بهتر است کمي براي بزرگ شدن صبر کند.و حامیان هنرمندان جوان بدانند برای حمایت از جوانان گزینه ها بهتری از عبدی در مملکت هست.

بخش دوم ( بخش عبدالحسين مختاباد): اما وقتي همه چيز نازل باشد حضور عبدالحسين مختاباد جاي تعجب ندارد. هيچ گونه نقدي هم نمي توان نوشت و همه اهل فن با وي و آثار و جنس صدايش آشنايند او از همان ابتدا اهل موسيقي را از خود زده کرد ، هنگامي که تنها تصنيف شنيدنيش را منتشر ميکرد هيچ نگفت اين موسيقي متعلق به يک نوحه بسيار قديمي ست و هيچ نگفت جناب پرويز يا حقي اين را هم تنظيم کرده و با ارکستر گلها ضبط کرده است و جلوي تصنيف شبانگاهان نوشت آهنگساز:عبدالحسين مختاباد.

 پروفسور دکتر منوچهر صهبايي  dr. manuchehr sahbai

نکته جالب توجه ارکستر سمفوني تهران است ودکتر صهبايي . دکتر صهبايي انسان معتبر و با سوادي ست که با آمدنش جان تازه اي به موسيقي کلاسيک ايران و ارکستر سمفوني تهران دميد وي با اجراهاي موفق ار آثار : سيبليوس ، بيزه ، چايکفسکي و ... دل هاي طرفدارانش را اميدوار کرد و همه آينده ي روشني را براي ارکستر سمفونيک تهران مي ديدند اما گويا او نيز با جو و فضاي غالب هنر اين مملکت آداپته شده و تغيير کرده آرزو ميکنم که اين حدس من اشتباه باشد زيرا او همواره براي من انسان دوست داشتني و قابل احترامي بوده است.

 همه ما ميدانيم ارکستر هاي مهم دنيا به چه سمتي حرکت ميکنند و ارکستر سمفونيک تهران با آن همه نوازنده ي خوب که پتانسيل مطرح شدن در سطح بين المللي را دارند با اجراي شبانگاهان و تصنيف هاي مختاباد به کجا خواهند رفت.
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 14:1  توسط محمد  | 

بنام خدا

 مانوئل دو فايا از جمله کساني ست که موسيقي ملي کشورش را به بهترين و مقبول ترين شکل ممکن وارد موسيقي کلاسيک کرد و حاصل کارش نه افراط بود و نه تفريط. آهنگسازاني مثل مانوئل دوفايا ، آهنگسازان ناسيوناليست رومانتيک مثل شوپن ، آهنگسازان روسي مثل ميخائيل گلينکاو گروه پنج نفري و... همواره براي من قابل احترام و دوست داشتني هستند اينان موسيقي و پتانسيل هاي ملوديک بالقوه ي موسيقي وطني خودشان را به زيباترين شکل ممکن وارد موسيقي بين المللي و موسيقي کلاسيک کردند اغلب اين ملودي ها ملودي هاي ساده و تک خطي اي هستند که از لحاظ عاطفي قدرت فوق العاده اي دارند.

مانوئل دو فايا همانطور که خواهيد خواند تحت تاثير موسيقي فلامنکو بوده و از اين موسيقي، بسيار عالي و بجا استفاده کرده،همانطور که مي دانيد موسيقي فلامنکو ريشه ي ايراني دارد به همين جهت موسيقي فايا با شنوندگان ارتباط عميقي بر قرار مي کند. آشنايي نخستين من با مانوئل دو فايا با 5 سوئيت مردمي اسپانيايي"1" اجراي سورن ميلنته (پيانو) و اميل کلاين (ويلن سل) بود که اثر کوتاه 15-16 دقيقه ايست که کاملا موسيقي فلامنکو است که به زيبايي تمام آداپته شده. متن زير بيوگرافي مختصري از مانوئل دو فايا ست که از سايت ويکي پديا ترجمه شده.   

1-popular Spanish suite

 manuel de falla مانوئل دوفايا

مانوئل دوفايا"1" 

مانوئل دوفايا در شهر کاديز يکي از شهرستان هاي اسپانيا به دنيا آمد . نخستين معلم وي در موسيقي مادرش بود و پس از آن در سن نه سالگي به نخستين استاد پيانو خويش معرفي شد . از آن دوران زندگي مانوئل چيز زيادي در دست نيست .از اواخر دهه 1890 براي تحصيل موسيقي به مادريد رفت ، استاد پيانو او در مادريد جوس تراگو "2" و اصول کمپوزيسيون را از فيليپ پدرل"3" آموخت. در سال 1899 اولين جايزه ي خود را در رشته پيانو از رقابت هاي مدرسه موسيقي خود دريافت کرد و از همان سال به بعد پيشوند دو را بنام خانوادگي اش افزود.استفاده از موتيف ها و تم هاي اسپانيايي در آثارش از همان زماني که نزد فيليپ پدرل تحصيل ميکرد و با تشويق او آغاز شد. بخصوص شيفته ي موسيقي فلامنکو شد و اين شيفتگي تاثير ژرفي بر آثار موسيقيايي وي گذاشت.

 در ميان قطعات اوليه تعدادي زارزوئلا وجود دارد ،اما اولين کار مهم او اپرا تک پرده اي زندگي کوتاه است"4"  مي باشد که در سال 1905 نوشته و در سال 1913 اجرا شد.

دو فايا بين سالهاي 1907 تا 1914 در پاريس سپري کردو در اين شهر تعدادي از آهنگسازان امپرسيونيسم"5"  را ملاقات کرد که آشنايي با اين اهنگسازان تاثير زيادي در بوجود آمدن سبک آهنگسازي دوفايا گذاشتند از جمله آنها کلود دبوسي"6" ، موريس راول "7"و پل دوکاس"8". او تعداد کمي موسيقي در همين اصناف نوشت.  هنگامي که به مادريد بازگشت جنگ جهاني نخست شروع شده بودهرچند وي تا آن هنگام آهنگساز پرکاري نبود اما اين نقطه شروعي براي شکوفا شدن خلاقيت هاي او در موسيقي بود.

او در مادريد چندين آهنگ ساخت که آنها در زمره ي بهترين آثار وي هستند از جمله:

نکتورن براي پيانو و ارکستر بنام شب در باغ هاي اسپانيا"9"/ باله اي بنام عشق جادوگر"10" /باله اي بنام دادرس و همسر آقاي ميلر"11"  و...

از 1921تا 1932 مانوئل دو فايا در گراناداي اسپانيا زندگي کرد، در گرانادا اپراي خيمه شب بازي استاد پيتر"12" و يک کنسرتو براي هارپسيکورد و ارکستر مجلسي نوشت.اين کنسرتو اولين کنسرتو براي هارسيکورد بود که در قرن بيستم نوشته شد. در آثار اخير گاها موسيقي فولکولوريک اسپانيا جاي خودش را به سبک  هاي نئو کلاسيک استراوينسکي"13" ميدهد .

 هنگامي که فرانسيسکو فرانکو در جنگهاي داخلي سپانيا پيروز شد مانوئل دو فايا اسپانيا را به قصد آرژانتين ترک گفت. وي در آلگا گراتسيا در استان کودوبا ي آرژانتين در 14 نوامبر1946 فوت شد.

او هيچگاه ازدواج نکرد و هيچ فرزندي ندارد.

1-Manuel de Falla y Matheu (November 23, 1876November 14, 1946)

2-José Tragó

3-Felipe Pedrell

4- Life is Short, or The Brief Life, written in 1905, though revised before its premiere in 1913

5- impressionism

6- Claude Debussy

7- Maurice Ravel

8- Paul Dukas

9- Nights in the Gardens of Spain, 1916)

10- Love the Magician, 1915

11- The Magistrate and the Miller's Wife

12- Master Peter's Puppet Show, 1923

13- Stravinskian neo-classicism -

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 15:18  توسط محمد  | 

 

ساعت 15:30 روز هشتم اردي بهشت (يعني دو روز پيش)در تالار آويني پرديس هنرهاي زيباي دانشگاه تهران آقاي مهرداد غلامي(نوازنده ي فلوت) و خانم آوا نظر(نوازنده ي پيانو)کنسرتي را در دو قسمت تحت عنوان همنوازي فلوت و پيانو اجرا کردند. در قسمت نخست از يوهان سباستين باخ و فرانتس شوبرت و در بخش دوم از جاکوئيس ايبر،جرج هيو و پاول هيندميت قطعاتي اجرا شد. قطعه نخست سونات در مي مينور بي.دبليو.وي 1034 در چهار مومان ، قطعه دوم مقدمه و وارياسيون روي تم (ihr blumlein alle) اپوس 160و مولرليندر اپوس 25 اثر شوبرت و پس از استراحت قطعه اي براي فلوت تکنواز از ايبر، فانتزي براي فلوت و پيانو اثر هيو و سونات براي فلوت و پيانو اثر هيندميت به اجرا در آمدند.در کل اجراي بسيار خوب و قابل قبولي بود و مهرداد غلامي مثل همه اجراهايي که از او ديدم بسيار خوب ظاهر شد  و بار ديگر شايستگي و توانايي هاي خود را در نواختن اين ساز ثابت کرد او که سابقه همکاري با عليرضا مشايخي را دارد در نواختن قطعات موسيقي مدرن بسيار تواناست و تکنيک و سونوريته سازي بسيار عالي اي دارد، هرچند اين کنسرت با محوريت ساز فلوت بود اما آوانظر که از فارغ التحصيلان شايسته ي هنرستان موسيقي است نقش خود را به عنوان نوازنده ي پيانو به خوبي ايفا کردو از عهده ي کارش برآمد. اما مشکلات هم که مشکلات هميشگي ، خانواده هايي که با گل و شيريني و بچه هاي کوچکشان مي آيند ، صندلي هاي خراب و صداهاي اضافي موجود در سالن آويني.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 16:57  توسط محمد  |