تبليغاتX
سمفونی من

سمفونی من

موسیقی کلاسیک

رومان رابینویچ / Roman Rabinovich

Roman Rabinovich

یکی از پیانیست های جوان و موفق روزگار ما رومان رابینویچ1 است که علی رغم سن کم اش در زمره بهترین نوازندگان پیانو قرار گرفته است/چیزی که او را از سایر نوازندگان هم سن و سال خودش متمایز میکند حس خالص و تفسیر مطلقاً خاص او از قطعاتی است که اجرا می کند. حس خالص، حال یا هر چیزی که نامش را بگذاریم دلیل اصلی برتری یک نوازنده ی حرفه ای از یک نوازنده ی معمولی ست و این در هر سبک و نوعی از موسیقی صادق است در این باب شاهین فرهت می گفت سیصد نفر جوان نوازنده ، قبراق و همه با تکنیک که تمام آثار راخمانینف2 را از بر اند در فستیوالی شرکت میکنند و تنها یک نفرشان به مقام نخست دست می یازد و او کسی ست که حس قطعه ای را که مینوازد درک کرده و آن احساس در نوازندگی اش جاری ست. البته نقلی که ذکر شد به مضمون بود اما اگر شما هم فستیوال های مهمی که در رابطه با نوازندگی برگزار می شود را دنبال کنید در خواهید یافت که شاید مهمترین معیار برای انتخاب افراد نخست احساس است.

Roman Rabinovich

نخستین اجرایی که از پیانیست، رومان رابینویچ شنیدم قطعه ایسلام ای3 اثر میلی بالاکریوف4 بود. اجرایی عالی و دوست داشتنی.شاید احساس وارد داوری ام شده است اما بهترین اجرایی بود که از این قطعه شنیده بودم. این قطعه یکی از آثار تکنیکی در رپرتوار ساز پیانوست و بسیار مورد توجه و علاقه ی فراتس لیست5 بوده و غول هایی مثل هورو ویتز6  ، سیمون باره7  ، امیل گیلس8  ، اجرا هایی فوق العاده ای از این قطعه به جا گذاشته اند/

 رابینویچ متولد تاشکند ازبکستان است و در دسامبر 1985 به دنیا  آمده است و در 6 سالگی آموختن موسیقی را آغاز کرده ، وی در سن 9 سالگی به همراه خانواده اش به سرزمین موعود اسرائیل مهاجرت کرد. حقیقت این است که او خیلی زود وارد دنیای موسیقی حرفه ای شد و در 10 سالگی برای نخستین بار روی استیج کنسرت رفت / در پائیز همان سال یعنی سال 1995 11  کنسرت در 5 شهر آمریکا اجرا کرده است ./ او تنها 11 سال داشته که به همراه ارکستر  فیلارمونیک اسرائیل به رهبری زوبین مهتا9  کنسرتو پیانوی ر مینور موتزارت را اجرا کرده و شاید بتوان گفت همین اجرا سکوی پرتاب و معرفی او به موسیقی حرفه ای جهان بوده است.

در همان سال  انجمن فرهنگی آمریکا – اسرائیل کمک هزینه ی تحصیلی قابل توجهی را از سال 1996 تا سال 2006  به وی اختصاص می دهد. او تا کنون با اکثر ارکستر های مهم اسرائیل به عنوان سولیست اجرا کرده ارکستر هایی مثل ریشون- لیزیون ، هیفا ، راعانا.

او رپرتوار اجرایی وسیعی از باروک تا موسیقی مدرن دارد و در رزومه کاری خودش اجرا ها ، جوایز و مدارک بسیاری دارد که ذکر موردی آنها در این جا بی مورد است .

Roman Rabinovich Painting

 

 اما نکته جالب دیگر درباره او این که در کنار موسیقی  نقاشی هم می کند که در بالا نمونه ای از آثار او خواهد آمد.


1-      Roman Rabinovich

2-      Rachmaninov

3-      Islamey

4-      Mily Balakirev

5-      Franz Liszt

6-      Vladimir Horowitz

7-      Simon Barere

8-      Emil Gilels

9-      Zubin Mehta

اولین عکس و عکس نقاشی از شبکه متزو (mezzo) برداشته شده است.

در نوشتن این متن از منبع خاصی استفاده نشده.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 22:59  توسط محمد  | 

درگذشت استاد پرویز مشکاتیان

meshkatian

درگذشت اسطوره ی سنتور نوازی استاد پرویز مشکاتیان را به همه ی اهالی موسیقی تسلیت میگویم. هرچند وبلاگ اپوس هفت مربوط به موسیقی کلاسیک می شود اما به راستی نمیتوان از کنار خبری چنین دردناک بی تفاوت گذشت.

اگر مایلید درباره ی این استاد بیشتر بدانید بروی لینک های زیر کلیک کنید.

www.parvizmeshkatian.org               

                                        http://pasagh.blogfa.com/86083.aspx               

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 19:32  توسط محمد  | 

نقدي بر کنسرت ارکستر سمفونيک تهران (فرياد هجران)

ارکستر سمفونيک تهران از دوشنبه يازدهم خرداد تا چهارشنبه سيزدهم خرداد کنسرتي را تحت عنوان روايت موسيقيايي فرياد هجران به رهبري دکتر منوچهر صهبايي به همراهي گروه کر دفتر موسيقي به سرپرستي رازميک اوهانيان و خوانندگي عبدالحسين مختاباد اجرا کرد .کنسرتي که به مناسبت رحلت رهبر معظم انقلاب امام خميني(ره) برگزار شد و شامل دو بخش بود.در بخش اول پوئم سمفوني روح الله در چهار قسمت (هبوط ، قيام ، دفاع ، عروج)ساخته ي بهزاد عبدي و خوانندگي عبدالحسين مختاباد و اشعار قيصر امين پور اجرا شد و بعد از تنفس بخش دوم (بخش عبدالحسين مختاباد) بخشي بود شامل چهار تصنيف بنام هاي نقش خيال ساخته علي رحيميان ، شعر حافظ/ فرياد بي قراري ساخته مختاباد و تنظيم بهزاد عبدي و شعر سعدي / شبانگاهان ساخته مختاباد و تنظيم بهزاد عبدي  و شعر از ساعد باقري/ و ساربان اثر حسن رياحي شعر از سعدي.

در بروشور اين کنسرت بيوگرافي مختصري از دکتر صهبايي،رازميک اوهانيان،مختاباد،حسن رياحي ، علي رحيميان و بهزاد عبدي به اضافه يادداشتي از بهزاد عبدي در باره پوئم سمفوني روح الله نوشته بود که بنا به احتياج بيوگرافي بهزاد عبدي را به طور مستقيم نقل مي کنم.

بهزاد عبدي

فارغ التحصيل دبيرستان البرز و دانشگاه صنعتي شريف ، نواختن سه تار را نزد مسعود شعاري و محسن نفر و نواختن رديف موسيقي ايراني را نزد اين اساتيد و فنون آهنگسازي را نزد اساتيدي چون فرهاد فخرالديني آغاز کرد و براي تکميل دانش آهنگسازي خود به کشور اکراين سفر نمود و پس از پايان تحصيلات در همان کشور اقمت گزيده است و به امر آهنگسازي مشغول است : او نزد اساتيدي چون لودميلا اورونا يورينا ، واديم ژوراينسکي ، زالا توخين و... به دانش موسيقيايي خويش افزود . آثار وي توسط ارکستر ملي اکراين و ارکستر راديو کمپاني اوکراين اجرا و ضبط گرديده اند .

از آثار منتشر شده ي اومي توان به موارد زير اشاره کرد: اپراي عاشورا / چهار رسيتاتيو براي ويلن، فلوت ،سنتور،ويلنسل و ارکستر/پوئم سمفوني روح الله / کنسرت براي ارکستر/ سوئيت سمفوني آينده روشن (انتظار موعود) / سوئيت سمفوني ابراهيم /و آثاري براي ارکستر مجلسي و کوچکتر

 

اصولا از اين گونه کنسرت هاي مناسبتي در ايران توقع چنداني نمي توان داشت . همه چيز تصنعي و تشريفاتي و نمايشي خواهد بود . اين گونه کنسرت ها براي سفيران کشورهاي اسلامي ، براي نمايندگان اقليت هاي مذهبي ، براي وزيران و رئيسان و خانواده هاي شهدا خواهد بود . اين ايرادي نيست و در همه جاي دنيا شايد از اين دست برنامه ها رايج باشد اما در ايران اين اتفاق به نازلترين و ضع ممکن رخ مي دهد، مهمان هايي که آداب کنسرت رفتن را نميدانند و بين سکوت هاي ارکستر دست ميزنند،خانواده هايي که با بچه هاي کوچکشان مي آيند و عزيزاني که وسط کنسرت تلفن همراهشان زنگ ميخورد و با کمال آرامش جوابش را ميدهند و دوستاني که با تلفن همراهشان عکس مي گيرند و فيلم مي گيرند و...

که البته اين ها زياد ربطي به موسيقي ندارد و وضعي را توصيف کردم که در شب چهارشنبه خود شاهد آن بودم .

اما موسيقي بخش اول( پوئم سمفوني روح الله) : بسيار کار خوب و پسنديده ايست که موسيقيدانان به حمايت از ارگانها و سازمانهاي دولتي و غير دولتي بنام شخصيت هاي بزرگ و مفاخر مملکت و ائمه اطهار سمفوني بسازند و پوئم سمفوني و سوئيت سمفوني و... اما آيا فقط بنام انقلاب و دفاع مقدس و دين و خدا بايد موسيقيدانان ما حمايت شوند؟ ،آيا نبايد دست هنرمندان را باز گذاشت ؟ اصولا تا کي ما به اين دست آثار نيازمنديم ؟، هم اکنون سه چهار سال است که سمفوني انقلاب و پيامبر اعظم و اما هشتم و ... حمايت و ساخته مي شوند . حمايت و اسپانسر داشتن براي ساختن سمفوني معقوله متداول و معقوليست که بزرگان موسيقي کلاسيک از همين راه ارتزاق مي کردند و براي شاهزاده ها و پادشاهان سمفوني مينوشتند اما نه اينکه آنها محدود به نام ها و القاب و موضوعات تکراري شوند.

اما هنگامي که براي اما خميني (ره) رهبر معظم انقلا ب سفارش کار قرار است داده شود بهتر نيست به دنبال گزينه هاي با تجربه تر و با سواد تر و با فکر تر برويم . پوئم سمفوني روح الله که به سختي مي توان نام پوئم سمفوني بر آن گذاشت با فيگور ها موسيقي مدرن ، ارکستراسيون ساده و خام و استفاده از ايده ي کليشه شده ي استفاده از تم هاي انقلابي اثري نازل تر و خام تر از آن چيزي بود که بنام امام خميني (ره) و توسط ارکستر سمفوني تهران و به رهبري پروفسور دکتر منوچهر صهبايي اجرا شود.

بهزاد عبدي با اندوخته هاي اندک خود از موسيقي همانطور که از بیوگرافی او متوجه شدید به ايران برگشته و راه ارتزاق از موسيقي در ايران را از اساتيد موسيقي اين مملکت به خوبي آموخته ( همانطور که از آثارش پيداست ) و آمده تا جاي بزرگان موسيقي را بگيرد . بهزاد عبدي جوان پر تلاش و دانا ايست ولي بهتر است کمي براي بزرگ شدن صبر کند.و حامیان هنرمندان جوان بدانند برای حمایت از جوانان گزینه ها بهتری از عبدی در مملکت هست.

بخش دوم ( بخش عبدالحسين مختاباد): اما وقتي همه چيز نازل باشد حضور عبدالحسين مختاباد جاي تعجب ندارد. هيچ گونه نقدي هم نمي توان نوشت و همه اهل فن با وي و آثار و جنس صدايش آشنايند او از همان ابتدا اهل موسيقي را از خود زده کرد ، هنگامي که تنها تصنيف شنيدنيش را منتشر ميکرد هيچ نگفت اين موسيقي متعلق به يک نوحه بسيار قديمي ست و هيچ نگفت جناب پرويز يا حقي اين را هم تنظيم کرده و با ارکستر گلها ضبط کرده است و جلوي تصنيف شبانگاهان نوشت آهنگساز:عبدالحسين مختاباد.

 پروفسور دکتر منوچهر صهبايي  dr. manuchehr sahbai

نکته جالب توجه ارکستر سمفوني تهران است ودکتر صهبايي . دکتر صهبايي انسان معتبر و با سوادي ست که با آمدنش جان تازه اي به موسيقي کلاسيک ايران و ارکستر سمفوني تهران دميد وي با اجراهاي موفق ار آثار : سيبليوس ، بيزه ، چايکفسکي و ... دل هاي طرفدارانش را اميدوار کرد و همه آينده ي روشني را براي ارکستر سمفونيک تهران مي ديدند اما گويا او نيز با جو و فضاي غالب هنر اين مملکت آداپته شده و تغيير کرده آرزو ميکنم که اين حدس من اشتباه باشد زيرا او همواره براي من انسان دوست داشتني و قابل احترامي بوده است.

 همه ما ميدانيم ارکستر هاي مهم دنيا به چه سمتي حرکت ميکنند و ارکستر سمفونيک تهران با آن همه نوازنده ي خوب که پتانسيل مطرح شدن در سطح بين المللي را دارند با اجراي شبانگاهان و تصنيف هاي مختاباد به کجا خواهند رفت.
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 14:1  توسط محمد  | 

Manuel de Falla y Matheu مانوئل دو فايا

بنام خدا

 مانوئل دو فايا از جمله کساني ست که موسيقي ملي کشورش را به بهترين و مقبول ترين شکل ممکن وارد موسيقي کلاسيک کرد و حاصل کارش نه افراط بود و نه تفريط. آهنگسازاني مثل مانوئل دوفايا ، آهنگسازان ناسيوناليست رومانتيک مثل شوپن ، آهنگسازان روسي مثل ميخائيل گلينکاو گروه پنج نفري و... همواره براي من قابل احترام و دوست داشتني هستند اينان موسيقي و پتانسيل هاي ملوديک بالقوه ي موسيقي وطني خودشان را به زيباترين شکل ممکن وارد موسيقي بين المللي و موسيقي کلاسيک کردند اغلب اين ملودي ها ملودي هاي ساده و تک خطي اي هستند که از لحاظ عاطفي قدرت فوق العاده اي دارند.

مانوئل دو فايا همانطور که خواهيد خواند تحت تاثير موسيقي فلامنکو بوده و از اين موسيقي، بسيار عالي و بجا استفاده کرده،همانطور که مي دانيد موسيقي فلامنکو ريشه ي ايراني دارد به همين جهت موسيقي فايا با شنوندگان ارتباط عميقي بر قرار مي کند. آشنايي نخستين من با مانوئل دو فايا با 5 سوئيت مردمي اسپانيايي"1" اجراي سورن ميلنته (پيانو) و اميل کلاين (ويلن سل) بود که اثر کوتاه 15-16 دقيقه ايست که کاملا موسيقي فلامنکو است که به زيبايي تمام آداپته شده. متن زير بيوگرافي مختصري از مانوئل دو فايا ست که از سايت ويکي پديا ترجمه شده.   

1-popular Spanish suite

 manuel de falla مانوئل دوفايا

مانوئل دوفايا"1" 

مانوئل دوفايا در شهر کاديز يکي از شهرستان هاي اسپانيا به دنيا آمد . نخستين معلم وي در موسيقي مادرش بود و پس از آن در سن نه سالگي به نخستين استاد پيانو خويش معرفي شد . از آن دوران زندگي مانوئل چيز زيادي در دست نيست .از اواخر دهه 1890 براي تحصيل موسيقي به مادريد رفت ، استاد پيانو او در مادريد جوس تراگو "2" و اصول کمپوزيسيون را از فيليپ پدرل"3" آموخت. در سال 1899 اولين جايزه ي خود را در رشته پيانو از رقابت هاي مدرسه موسيقي خود دريافت کرد و از همان سال به بعد پيشوند دو را بنام خانوادگي اش افزود.استفاده از موتيف ها و تم هاي اسپانيايي در آثارش از همان زماني که نزد فيليپ پدرل تحصيل ميکرد و با تشويق او آغاز شد. بخصوص شيفته ي موسيقي فلامنکو شد و اين شيفتگي تاثير ژرفي بر آثار موسيقيايي وي گذاشت.

 در ميان قطعات اوليه تعدادي زارزوئلا وجود دارد ،اما اولين کار مهم او اپرا تک پرده اي زندگي کوتاه است"4"  مي باشد که در سال 1905 نوشته و در سال 1913 اجرا شد.

دو فايا بين سالهاي 1907 تا 1914 در پاريس سپري کردو در اين شهر تعدادي از آهنگسازان امپرسيونيسم"5"  را ملاقات کرد که آشنايي با اين اهنگسازان تاثير زيادي در بوجود آمدن سبک آهنگسازي دوفايا گذاشتند از جمله آنها کلود دبوسي"6" ، موريس راول "7"و پل دوکاس"8". او تعداد کمي موسيقي در همين اصناف نوشت.  هنگامي که به مادريد بازگشت جنگ جهاني نخست شروع شده بودهرچند وي تا آن هنگام آهنگساز پرکاري نبود اما اين نقطه شروعي براي شکوفا شدن خلاقيت هاي او در موسيقي بود.

او در مادريد چندين آهنگ ساخت که آنها در زمره ي بهترين آثار وي هستند از جمله:

نکتورن براي پيانو و ارکستر بنام شب در باغ هاي اسپانيا"9"/ باله اي بنام عشق جادوگر"10" /باله اي بنام دادرس و همسر آقاي ميلر"11"  و...

از 1921تا 1932 مانوئل دو فايا در گراناداي اسپانيا زندگي کرد، در گرانادا اپراي خيمه شب بازي استاد پيتر"12" و يک کنسرتو براي هارپسيکورد و ارکستر مجلسي نوشت.اين کنسرتو اولين کنسرتو براي هارسيکورد بود که در قرن بيستم نوشته شد. در آثار اخير گاها موسيقي فولکولوريک اسپانيا جاي خودش را به سبک  هاي نئو کلاسيک استراوينسکي"13" ميدهد .

 هنگامي که فرانسيسکو فرانکو در جنگهاي داخلي سپانيا پيروز شد مانوئل دو فايا اسپانيا را به قصد آرژانتين ترک گفت. وي در آلگا گراتسيا در استان کودوبا ي آرژانتين در 14 نوامبر1946 فوت شد.

او هيچگاه ازدواج نکرد و هيچ فرزندي ندارد.

1-Manuel de Falla y Matheu (November 23, 1876November 14, 1946)

2-José Tragó

3-Felipe Pedrell

4- Life is Short, or The Brief Life, written in 1905, though revised before its premiere in 1913

5- impressionism

6- Claude Debussy

7- Maurice Ravel

8- Paul Dukas

9- Nights in the Gardens of Spain, 1916)

10- Love the Magician, 1915

11- The Magistrate and the Miller's Wife

12- Master Peter's Puppet Show, 1923

13- Stravinskian neo-classicism -

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 15:18  توسط محمد  | 

يادداشتي کوتاه درباره ي کنسرت همنوازي فلوت و پيانو ي مهرداد غلامي و آوا نظر

 

ساعت 15:30 روز هشتم اردي بهشت (يعني دو روز پيش)در تالار آويني پرديس هنرهاي زيباي دانشگاه تهران آقاي مهرداد غلامي(نوازنده ي فلوت) و خانم آوا نظر(نوازنده ي پيانو)کنسرتي را در دو قسمت تحت عنوان همنوازي فلوت و پيانو اجرا کردند. در قسمت نخست از يوهان سباستين باخ و فرانتس شوبرت و در بخش دوم از جاکوئيس ايبر،جرج هيو و پاول هيندميت قطعاتي اجرا شد. قطعه نخست سونات در مي مينور بي.دبليو.وي 1034 در چهار مومان ، قطعه دوم مقدمه و وارياسيون روي تم (ihr blumlein alle) اپوس 160و مولرليندر اپوس 25 اثر شوبرت و پس از استراحت قطعه اي براي فلوت تکنواز از ايبر، فانتزي براي فلوت و پيانو اثر هيو و سونات براي فلوت و پيانو اثر هيندميت به اجرا در آمدند.در کل اجراي بسيار خوب و قابل قبولي بود و مهرداد غلامي مثل همه اجراهايي که از او ديدم بسيار خوب ظاهر شد  و بار ديگر شايستگي و توانايي هاي خود را در نواختن اين ساز ثابت کرد او که سابقه همکاري با عليرضا مشايخي را دارد در نواختن قطعات موسيقي مدرن بسيار تواناست و تکنيک و سونوريته سازي بسيار عالي اي دارد، هرچند اين کنسرت با محوريت ساز فلوت بود اما آوانظر که از فارغ التحصيلان شايسته ي هنرستان موسيقي است نقش خود را به عنوان نوازنده ي پيانو به خوبي ايفا کردو از عهده ي کارش برآمد. اما مشکلات هم که مشکلات هميشگي ، خانواده هايي که با گل و شيريني و بچه هاي کوچکشان مي آيند ، صندلي هاي خراب و صداهاي اضافي موجود در سالن آويني.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 16:57  توسط محمد  | 

ديميتري ميتروپولس dimitri mitropoulos

عکسي که در قسمت لوگو وبلاگ مشاهده مي کنيد مربوط يه رهبر فقيد يوناني الاصل ديميتري ميتروپولس است که من علاقه خاصي به اين شخصيت دارم و اعتقاد دارم که يکي از بهترين رهبران ارکستر در تمام دوران بوده .

رهبري که نوع خاص اجرايش به نوعي سبک تبديل شده و آثاري صوتي که از اجراهايش مانده است نشانگر کيفيت کار واحساس عجيب و غزيب اين رهبر است. براي مثال اجراي سمفوني يکم مالر (تيتان) به همراه ارکستر مينياپوليس توسط وي در نوع خودش بي نظير است و به جرات ميتوانم بگويم اين سمفوني را هيچ رهبري به کيفيت ميتروپولس اجرا نکرده است. شدت و خالص بودن احساسات وي در هنگام رهبري حرکات شديد او را به نوعي رقص يا نمايش تک نفره تبدیل می کرد.اما براستي او در موسيقي حل مي شده و خود را در موسيقي رها مي ساخته. او نمونه يک رهبر رمانتيک است و همواره در تاريخ رهبري ارکستر نامش به عنوان طلايه دار اين نوع مکتب برده مي شود.. در پايين براي بيشتر آشنا شدن شما با اي شخصيت بيوگرافي مختصري از وي را نقل مي کنم.

اين بيوگرافي دقيقا از کتاب دنياي رهبران ارکستر اثر سرکار خانم کامليا مسيح از انتشارات ديد نقل ميشود.و پيشنهاد ميکنم اگر به رهبري ارکستر علاقه داريد اين کتاب را مطالعه کنيد که کتاب تقريبا خوب و مفيدي است/

 dimitri mitropoulos

 dimitri mitropoulos

 

ديميتري ميتروپولوس "1"     

در يکي از سالهاي نيمه اول قرن بيستم بلابارتوک در جستجوي پيانيستي بود که بتواند قطعه ووندربار ماندارين"2" (اثري از بارتوک که در حقيقت يک بالت است) را که براي چهاردست روي پيانو تنظيم کرده بود با او اجرا کند . پيانيستي جوان از کشور يونان به او معرفي شدکه با احتياط و حجب فراوان نتها را ورق زد و در کنار بارتوک پشت پيانو نشست.اين جوان يوناني ديميتري ميتروپولس بود که ده سال پس از اين تاريخدر راس ارکستر فيلارمونيک برلين قرار گرفت . در اين کنسرت – که از او دعوت شده بود رهبري ارکستر را بر عهده بگيرد – کنسرتو پيانو شماره 3 از پروکفيف بخشي از برنامه اجرايي بود .پيانيست به دليل بيماري ناگهاني در آخرينن لحظه از شرکت در اين کنسرت خودداري کرد و فرصت به حدي کم بود که وقتي براي پيدا کردن پيانيست ديگري باقي نمانده بود . در آخرين لحظه ميتروپولس خود پشت پيانو نشست و همزمان با نواختن پيانو ارکستر را رهبري کرد.

پس از پايان اين قطعه نه تنها جمع حاظر در سالن با بلند شدن از جاي خود و فرياد براوو شوق خود را ابراز کردند بلکه ارکستر نيز تحت تاثير اين اجراي کم نظير در حالي که با زدن آرشه روي پوپيتر او را تشويق و ستايش ميکردند ، همگي از جا برخاستند و اين شب موفقيتي دوگانه در نقش سوليست و رهبر  در اجراي اثري بسيار مشکل و پيچيده براي ميتروپولس در برداشت.

ديميتري ميتروپولس در 18 فوريه 1896 دراتن يونان در خانوانده اي مذهبي متولد شد. به قولي او نيز به صومعه مي پيوست ولي عشق او به موسيقي که در صومعه اشتغال به ان ممنوع بود با عث شد  به دنبال استعداد خود برود و موسيقي را ادامه بدهد . در عين حال در تمام دوران زندگيش رنگي از صومعه نشيني در زندگي او باقي ماند چون گوشه گيري و درون گرايي بيش از اندازه را از محيط پرورش کسب کرده بود.

7 ساله بود که به فراگيري ساز پيانو پرداخت و 12 سال داشت که وارد کنسرواتوار اتن شد . در 14 سالگي اولين اثر خود را ساخت و 23 سال داشت که يک اثر اپرايي بنام (خواهر بئاتريس)را به اتمام رساند و در کنسرواتوار اتن به اجرا درآورد . اين اپرا مورد تائيد کاميل سن سانس"3" که در آن زمان 86 سال داشت قرار گرفت. ميتروپولس تحصيلات ابتدائي خود را ابتدا در بروکسل و سپس در برلين ادامه داد و در سن 25 سالگي به عنوان کرپتيتور"4" و سپس کاپل مايستر دوم در اپراي دولتي برلين مشغول به کار شد.

شهرت جهاني در سال 1930 و با کنسرتي که با ارکستر فيلارمونيک برلين داد آغاز شد ( همان کنسرتي که در نخست توضيح داده شد که به عنوان سوليست و رهبر کنسرت را اجرا کرد.) و او را به عنوان يک رهبر موفق طي يک شب در دنيا شهرت يافت و اين موفقيت او را به فرانسه ، انگلستان ، بلژيک،روسيه و سرانجام به آمرکا هدايت کرد.

کوسويتسکي ( رهبر مشهور روس) که تعريف اجراي موفق کنسرتو پيانوي پروکفيف را شنيده بود در سال 1936 از او دعوت کرد تا طي چندين کنسرت ارکستر سمفونيک بوستون را رهبري کند اين کنسرت ها محبوبيت و شهرت او را در آمريکا به حدي بالا برد که در سال 1938 ارکستر مينياپوليس را بعد از اوژن اورماندي به او واگذار کردند . درسال 1949 به عنوان جانشين استوکووسکي رياست ارکستر فيلارمونيک نيويورک را عهده دار شد و تا سال 1958 در اين سمت باقي ماند و به عنوان رهبر شماره يک آمريکا کليه مراکز موسيقي و اپرايي را در قاره اروپا فتح کرد.

ميتروپولس در اکثر فستيوالها ي اروپا و آمريکا شرکت کرد و با بزرگترين ارکسترهاي دنيا برنامه اجرا نمود ، ولي با ارکستر فيلارمونيک وين يک رابطه ي استثنايي داشت.

از خصوصيات بسيار مهم و با ارزش ميتروپولس حافظه خارق العاده او بود . در ميان نوازندگان به مغز الکترونيکي شهرت داشت و معروف است که بيش از 50 سمفوني را در حافظه خود داشته است . عده اي براي مشخص کردن  قدرت حافظه او مي گفتند که او کتاب تلفن را از حفظ مي داند.او هرگز حتي هنگام از پارتيتور استفاده نميکرد.(اغراق  خانم مسيح)زيرا کافي بود که يک بار نتي را ورق بزند تا تمام ميزان ها را با شماره و بطور دقيق در حافظه خود وبراي هميشه حفظ کند.

ضبط يک اثر در حافظه او تنها به صورت صوت و موزيکال انجام نميگرفت بلکه به صورت تصويري نيز پارتيتور را در ذهن خود حفظ مي کرد .

 ميترو پولس از آن دسته رهبراني بود که هرچه آثار مشکل تر و پيچيده تر بود ند بيشتر مورد توجه وعلاقه او اوقع مي شدند و اصولا به آثار ساده تمايلي نداشت، به همين دليلدر اجراي آثار موسيقي مدرن بسيار موفق بود .

 نحوه رهبري وي بروي سکوي رهبري خاطره ي فورت ونگلر رل زنده ميکرد. شور و يجاني که در هنگام رهبري وجودش را در بر ميگرفت با حرکت دستهايي که بيا کننده ي احساس او بودند نوازندگان و شنوندگان را مسخ ميکرد.

علامات او بسيار تند و سريع بود و گاهي حالت عصبي داشت . در اپراي متروپوليتن با اين گونه علامات خوانندگان را شديدا خشمگين و عصبي ميکرد . خصوصا که نحوه رهبري او در تمرين و اجرا با هم متفاوت بودند. با همه اينها او يکي از محبوبترين رهبران قرن محسوب ميشود و همه او را نه به دليل داشتن حافظه فوق العاده  و توانايي هاي هنري کم نظيرش بلکه به دليل اخلاق خوش آيند و کم مهربان و روحيه متواضع و انسان دوستانه اش ستايش مي کردند.

ميتروپولس انساني بود ساده و خدمتگذار و وفادار به هنرش . در تمام دوران کاري خود مخارج دانشجوياني که توانايي مالي براي تحصيل در رشته موسيقي را نداشتند ، ميپرداخت و به نوازندگان با استعداد سازهاي خوب هديه ميکرد.

ديميتري ميتروپولس گفته است : من قبل از اينکه نت را بشناسم يادگرفته ام اطرافيانم را دوست بدارم.

 زندگي اونشان دهنده ي اعتقاد او و نحوه ي زندگي او مملواز يک بي نيازي مطلق بود  و با معيارهاي يک رهبر موق درجه يک تفاوت داشت.

 زماني که رياست ارکستر فيلارمونيک نيويورک را داشت در طبقه دوازدهم يک هتل درجه سه زندگي ميکردو جز نت و کتاب چيزي اين اتاق را تزئين نميکرد. در واقع او را ميتوان هنرمندي توصيف کرد که کار ميکرد تا در کنار کار زندگي کند و حتي يک لحظه هم از زندگي اش را حاظر نبود بدون کار بگذاراند هنگامي که به دليل بيماري سخت به او گفته شد يا به رهبري ادامه دهد و يا زنده بماند  تصميم خود را براي ادامه رهبري اعلام نمود و براستي نيز سرنوشت با خواسته او مطابقت کرد و در دوم نوامبر 1960 هنگامي که در اسکالاي ميلان مشغول تمرين بود  در يک لحظه برق آسا زندگي اش خاتمه يافت. و اين زيباترين مرگ براي انساني بود که موسيقي و هنر را بر زندگي اش ترجيح مي داد.

1-dimitri Mitropoulos

2-der wunderbare mandarin

3-camille saint-saens(1835-1921)

4-korrepetitor:کسي است که ( اغلب نوازنده پيانو)که اثر اپرايي را با خوانندگان تمرين ميکند.


 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 3:27  توسط محمد  |